تعریضی در حاشیه‌ی یک روز ابری

۱. عزیزی برایم نوشت که باید پاسخی بنویسی. پیش خود گفتم: پاسخ را به پرسش می‌نویسند و حضور پرسش معطوف به تقلا و جستجوی حقیقت است. اگر جز این باشد ماجرای صدایی‌ست، خشمی‌ست، عقده‌ایست که انعکاسی می‌جوید و تسلطی به مدد این و آن پژواک تهی. می‌نویسم، نه برای آن‌که ادامه‌ی آن تهیا باشم، که شاید زمزمه‌ای باشد و مراقبه‌ای در عصر طبالان پوچی.
۲. گفته‌اند چرا در برابر جنگ موضع گرفته‌اید؟ این تشکیک فی‌نفسه «سیاسی‌» است. آن‌چه پنهان می‌کند این واقعیت است: چرا موضعی خلاف میل و انتظار من و ما گرفته‌اید؟ وگرنه مجموعه‌ای که پس از جنبش دانشجویی ایران تا جنبش سبز و بسیاری از رخداد‌های مشابه سکوت نکرده‌است، لازم نیست که این‌جا هم سکوت کند. فی‌المثل در دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ همین مجموعه بیانیه‌ی نویسندگان و شاعران جهان را علیه سرکوب‌ها منتشر کرد. در جنبش زن، زندگی آزادی هم خموشی پیشه نکرد. جنگ و فاشیسم جنگ‌طلبان هم از این قاعده مستثنی نیست.
۳. تشکیک کرده‌اند که آیا شعرهای احمدرضا احمدی را خود شاعر سروده‌است، بی‌آنکه نگاهی بیندازند به مستنداتی که همراه شعرها منتشر شده است و البته موافقت شاعر حتی با ترجمه‌ی همین شعر به چند زبان در همان جلسه‌ی مذکور. البته، برای کسی که پیشاپیش جامه‌ی قضاوت پوشیده و از سریر ولایت همایونی خویش، هر که را سازی دیگر کوک کرده، متهم می‌داند، حضور شهود معنایی ندارد. حکم پیشاپیش صادر شده است. حتی اگر این مدعاها را حمل بر غرض‌ورزی نکنیم، جدا از خطاهای متدیک و روش‌شناختی ادبی، خطاهای روش‌شناختی از دنیای دیجیتال هم علی‌حده است. نمی‌دانند که سمپلینگ صداها، لحن‌ها و بسیاری عوامل فنی دیگر چه ابعادی دارد و پیش خود به خدای قاهر هوش‌های مصنوعی ایمان آورده‌اند.
۴. فرموده‌اند که شعرها سست‌اند. البته، هر شعری فقط در خواننده است که محقق می‌شود. تحقق شعر فقط در کیفیت نگارش آن نیست،‌ در کیفیت مواجهه‌ی خواننده نیز هست و شماری از این حضرات بی‌شک چیره‌دستانی هستند در حرفه‌ی ساده‌سازی و تجویز مسهلات. فی‌المثل، یکی از آن‌ها ــ در مطلبی که سال‌ها پیش در یکی از جریده‌های سایت شاملو منتشر شدــ کوشید تا قرینه‌ای بسازد میان «چپ» و «بی‌وطنی» و احمد شاملو را در این دوگانه‌ی مضحک متهم ردیف اول بخواند چرا که به عبارت ایشان شاملو، وطن را در شعرهایش «ننامیده‌» است. گمان می‌کنم، خونِ کودکان بی‌گناه میناب و جان‌های عزیز کشتار دی‌ماه در برابر وطن‌دوستی این و آن مدعی سخن خواهند گفت. استانسکوی بزرگ نوشته بود: «چیزی نیستم، جز قطره‌ی خونی که سخن می‌گوید.»
۵. همچنان بر آنم که وجدان زبان ما، نزد شاعران ماست نه اهل سیاست. انتشار آن شعرها، احضار یک شاعر، به مثابه‌ی وجدان زبان، در فضای تداوم شاعری دیگر بود و هست. در آن عصر پاییزی، کنار شاعر، هم سرپرست آثار احمد شاملو نشسته‌است و هم صاحب امتیاز نشر دیجیتال آثار شاملو. این صدا، در موقعیتی چنین، نمی‌بایست در پستوی خانه می‌ماند. شاملو نوشته بود: «اهل سیاست‌ به قداست زندگی نمی‌اندیشد بل‌که زندگان را تنها به‌مثابه‌ی وسائلی ‌ارزیابی می‌کند که ‌عندالاقتضا باید بی‌درنگ‌ فدای پیروزی او شوند.» گرچه واقعیت تلخ زمانه‌ی ما این است: «در جهانی‌ که ‌برای ‌هیچ چیز انسانی حرمتی قائل‌نیست ‌و اداره و هدایتش به ‌دست دیوانگان و اوباش ‌افتاده ‌است، به‌هرحال از شعر و به‌طورکلی هنر، انتظار نجات‌بخش بودن نمی‌توان ‌داشت هرچند که‌ آرمان هنر چیزی به‌جز این ‌نیست!» و البته «فضیلت هنرمند است که‌ در این‌ جهان بیمار به دنبال درمان باشد نه ‌تسکین، طبیب غمخوار باشد نه ‌دلقک‌ بی‌عار.» و از همین موقف، کلمات احمد رضا احمدی را زمزمه می‌کنم: «جنگ کر است، کور است. کری و کوری را دوست دارد.»

برگشت به بالای صفحه